منوی اصلی سايت
حالا که رئیس نیست کمی از حسن خجسته بگوییم!

حسن خجستهاستعفای دکتر حسن خجسته , از ریاست صدای جمهوری اسلامی ایران , اتفاق شگفت انگیزی است. این را همه می دانند که خجسته به یک معنی عاشق رادیو بود و دوستان و دشمنان منصف ، دوران مدیریت او را دورانی سازنده و پربار می دانند. امروز رادیو نسبت به گذشته از لحاظ تعداد شبکه ها و کیفیت برنامه سازی گسترش یافته و برو بچه های رادیو در مقایسه با گذشته خیلی حرفه ای تر و کارآزموده تر شده اند.رادیو در روزگار غوغای کور کننده رسانه های تصویری و حضور پر رنگ شبکه های مختلف داخلی و خارجی , در سالهای اخیر  توانسته است سهم و نصیب قابل توجهی از مخاطبان را به خود جلب و جذب کند.به نظر می رسد که خجسته یک بار دیگر با این استعفا همه را غافلگیر کرده و آنها که او را می شناسند می دانند که او در این عرصه استعداد خاصی دارد!

خجسته از نوع مدیران تحول خواه و حتی اهل ریسک  بود , نه چون بسیاری دیگر , اهل حفظ وضع موجود و تکیه زدن بر صندلی ریاستی باری به هر جهت ! البته این دل بزرگی او به این خاطر نبود که پشتش به "کوه" بود  و نفسش  از جای گرم بیرون می آمد ، او ذاتا اهل مماشات نبود. گاهی می گفت : "از اینجا هم بیرون بروم فوقش به آموزش و پرورش و معلمی برمی گردم!" خجسته اگر به تصمیمی می رسید روی حرفش می ایستاد و مثلا اگر می گفت : " گوینده رادیو نباید در تلویزیون شومنی بکند" , همه می فهمیدند که باید از بین رادیو  و تلویزیون یکی را انتخاب کنند و یا زنگی زنگی بشوند یا رومی روم !

 
او از نزدیک رسانه و  رادیو را از مشاغل نسبتا پایین تجربه و لمس کرده بود. به قول رادیویی ها اهل "تیغ و چسب" بود و مشکلات بخشهای مختلف را از نزدیک می شناخت.همین شناخت او را به مرحله ای از صمیمیت با کارکنانش رسانده بود که شوخی های او و تکیه کلامهایش با آن لهجه مشهدی خیلی زود نقل محفل رادیوچی ها می شد ! او از لحاظ علمی، کتابها و مقالاتی در زمینه رادیو و رسانه نوشته  که برخاسته از تجربیات و تاملاتش در وادی رسانه است.

او از نزدیک در جریان امور جزئی شبکه های متعدد رادیو بود ، ولی در کار مدیرانش مداخله بی جا نمی کرد .من که سالها با او کار کرده ام هرگز احساس نکردم که  از موضع بالا قصد تحمیل نظر و سلیقه خودش را دارد. این احساس استقلال و آزادی عمل ، کار کردن با خجسته را ، با همه مشکلات ، شیرین می کرد.

از سالهای آغاز دهه هفتاد و از وقتی که به کمک جمعی از دوستان شاعر و نویسنده "تحریریه " رادیو را می گرداندم , گاه گداری خجسته را دیده بودم و مختصر سلام و علیکی بین ما رد و بدل می شد. حتی یک روز در سلف سرویس رادیو در میدان ارگ , خیلی تصادفی ، هم غذا شده بودیم. او از ضرورت توجه به زبان فارسی در رادیو و تدوین شیوه نامه ای در این زمینه می گفت و من که گوشم از این حرفها پر بود خندیده بودم و گستاخانه گفته بودم : ای بابا حالا واقعا قصد دارید کار جدی انجام بدهید یا مثل دیگران فقط شعارش را می دهید؟! (چیزی در همین مایه ها)

بعد از آن تا مدتها خجسته را ندیدم.ارتباط کاری من – مثل حالا -  با رادیو کاملا قطع شده بود و  چند سالی بود  که مشغول کارهای درسی ام بودم و مختصری کار مطبوعاتی...تا اینکه روز ی از روزهای تابستان ۷۷ خجسته که مدیر رادیو شده بود مرا برای ملاقاتی دعوت کرد. دیدار او برایم شگفت آور بود. آن روزها بچه های رادیو حتی شماره تلفن مرا نداشتند و  او احتمالا شماره و نشانی مرا از طریق علی معلم یا دوستان دیگر پیدا کرده بود. خیلی سریع رفت سر اصل مطلب و گفت : می خواهیم تحولی در "شبکه 2 رادیو" ایجاد کنیم و شما باید کمک کنید.تصور کردم بناست مسئولیتی در آن شبکه که بعدا  از لحاظ اسم و محتوا تغییر کرد و  "رادیو فرهنگ" نامیده شد به من بدهند و تصور نمی کردم بحث مدیریت شبکه در بین باشد. گفتم من به درد کار اجرائی نمی خورم. شما در تصمیم خودتان تجدید نظر و تامل بیشتری بفرمایید.حرفها در همین حد نیمه تمام ماند و ....

شاید دو هفته بعد عبدالجبار کاکایی زنگ زد و گفت :" تبریک می گویم شما هم رئیس شدید!" گفتم: "من بی خبرم.رئیس کجا؟ شاید تشابه اسمی باشد..."گفت: " خودت را به آن راه نزن.همه میگن حالا این کیه که آقای خجسته به عنوان مدیر رادیو 2 برایش حکم زده؟! " تازه شصتم خبردارشد که چه اتفاقی افتاده و خجسته با این انتصاب من و بقیه را غافلگیر کرده است!

چهار , پنج سالی حضور من در رادیو فرهنگ به طول کشید. در آن سالها با حمایت و همدلی آقای خجسته اتفاقات زیادی افتاد. شبکه 24 ساعته شد. همه برنامه ها در راستای فرهنگی شدن ، تحول محتوایی پیدا کردند. قالب جدیدی به اسم "ام سی" در عرصه برنامه سازی تجربه شد. چالشی ترین مباحث با کمترین خط قرمز ممکن در برنامه های رادیو فرهنگ که همه به صورت مستقیم پخش می شدبه گوش مردم می رسید. برنامه صبحگاهی ما که عمدتا با حضور نمایندگان مجلس دوره اصلاحات و کارشناسان مختلف ارائه می شد , عرصه داغ ترین مباحث آن سالها بود و  نمونه آشکار تغییر فضایی شمرده می شد که به کمک آقای خجسته در رادیو به وجود آمده بود.به همین شیوه بسیاری از نامها و صداها که به خاطر حساسیتهای بی جا در رادیو امکان طرح نداشت , از طریق امواج رادیو فرهنگ برای اهل ادبیات و فرهنگ پخش می شد. برنامه های موسیقایی رادیو فرهنگ –مثل برنامه "نیستان" –  گنجینه ای از موسیقی ایرانی را که سالها از رادیو امکان پخش نداشت , هر روز به مدت 4 ساعت به گوش مردم می رساند و بعضی استادان دانشگاه از سر لطف , برنامه های ادبی و فرهنگی ما را نوعی دانشگاه رادیویی می دانستند که حتی برای آنها جذاب و شنیدنی است.

آخرین لطف آقای خجسته به من پذیرش استعفای من بود. حس می کردم از لحاظ جسمی و اعصاب به شدت خسته و فرسوده شده ام. به راستی کار پرتنش رادیو برای آدم غیر اجرایی و شاعر مسلکی مثل من  سخت و توانسوز بود. شبی که استعفای من پذیرفته شد و رادیو را ترک کردم , برای اولین بار موبایل را خاموش کردم و به خوابی رفتم که سالها بود به پلکهایم راه نیافته بود!

در شش سال اخیر خیلی کم آقای خجسته را دیده ام. حتما موهایش سفید تر شده ، حتما چهره اش  شکسته تر شده و احتمالا وقتی استعفایش پذیرفته شده , برای اولین بار موبایلش را دیر وقت خاموش کرده و به خواب رفته است!

برای مدیران بعد از خجسته , کار اداره رادیو هم بسیار آسان است و هم بسیار سخت. آسان است چون خجسته بسیاری از ناهمواریهای راه را کوبیده و هموار کرده است , و هم دشوار و بسیار دشوار است , چون همواره عوامل و کارکنان رادیو آنها را با مدیر مردم دار و قَدَری مثل حسن خجسته مقایسه خواهند کرد!

منبع : فصل فاصله

آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان